|
تاریخ و ادبیات -
هخامنشیان
|
|
نوشته شده توسط نوا ی آزادی
|
|
يكشنبه ، 10 مرداد 1389 ، 12:49 |
|
داستان تولد كوروش كبير از اين قرار بوده كه استياك (اژدهاك)شاه ماد دخترش ماندانا را به عقد يكي از امراي پارس به نام كمبوجيه دراورد . يك شب استياك خواب ديد كه از بطن دخترش ماندانا يك درخت تاك مي رويد كه ساقه هاي ان از هشت جهت به حركت در امدند و نه تنها كشور ماد بلكه كمتر از يك ساعت تمام كشورهاي اسيا را زردپوش كرد . و استياك هر چه تلاش كرد نتوانست كشورش ماد را پيدا كند كه ناگهان صداي شيپور پاسبان او را از خواب بيدار كرد
استياك كه در كتيبه هاي بدست امده از بابل اسمش را به شكل (( ايشتوويگو )) نوشته اند بعد از بيدار شدن از خواب به فكر فرو رفت و كساني را كه در تعبير خواب بصيرت داشتند را احضار كرده و پس از تعريف خواب خود تعبير ان را از انان خواست . هرودوت مورخ يوناني ميگويد خواب گزاران بعد از شنيدن واقعه خواب از زبان استياك با يكديگر مشورت كردند و در پايان خواب پادشاه را اين طور تعبير كردند كه از دختر او پسري به دنيا خواهد امد كه كشور ماد و ساير كشورها را مسخر خواهد كرد و سلطنت ماد را منقرض خواهد شد
آستياك با شنيدن اين تعبير خشمگين شد و تصميم گرفت اگر از دخترش پسري به دنبا امد بلافاصله او را به هلاكت برساند تا اينكه به سن رشد نرسد كه دودمان سلطنتي ماد را منقرض نمايد. بعد از چند ماه ماندانا پسري (كوروش كبير)به دنيا آورد بلافاصله آستياك او را گرفته و به يكي از نديمان خود به نام هارپاكوس سپرد و گفت او را به قتل برساند
هارپاك كودك را به مرد چوپاني به نام ميترادات(ميتريداتس) سپرد كه با خود به صحرا ببرد و او را در جايي كه حيوانات درنده هستند بگذارد تا او را بخورند و معدوم نمايند.از قضا در همان روز زن ميترادات وضع حمل كرده بود و پسري مرده به دنيا آورده بود و ميترادات پس از در ميان گذاشتن موضوع با همسرش لباس شاهزاده را تن كودك مرده كرد و او را به صحرا برد و در انجا قرار داد و از ان فقط لباس پاره پاره و خون الود باقي ماند و هارپاكوس پس از ديدن جسد باور كرد كه شاهزاده از بين رفته است و موضوع را به استياك گزارش دادو خاطر او را آسوده ساخت ميت رادات كه از هارپاكوس شنيده بود كه آن طفل فرزند كمبوجيه است نام او را كوروش نهاد اين مرد چوپان گر چه گاوچران بود اما با سواد و انديشمند بود و وقتي كه ان پسر قدري بزرگ شد او را به مكتب فرستاد و هنوز به سن هشت سالگي نرسيده بود كه با الفباي بزرگ ايراني كه نزديك چهارصد حرف داشت آشنا شد و ميتوانست بنويسد اين در حالي بود كه محصلين ديگر در سن چهارده سالگي اين الفبا را فرا ميگرفتند. بالاخره زماني كه ميترادات ديد كه كوروش پشت لبش سبز شده فهميد كه به سن پانزده سالگي رسيده است و تصميم گرفت راز هويت واقعي كوروش را به به او بگويد سپس او را به آتشكده اي در طبس برد و راز را به او گفت واين بود خلاصه اي از راز تولد كوروش كبير ....... |
|
آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 10 مرداد 1389 ، 12:57 |
|
تاریخ و ادبیات -
هخامنشیان
|
|
نوشته شده توسط نوا ی آزادی
|
|
يكشنبه ، 27 تیر 1389 ، 23:27 |
|
سد سازي در ایران باستان سد ساازييا بند سازي از فعاليت هاي مهندسي به شمار مي رود كه شرايط تاريخي و جغرافيايي خاص مناطق در پيدايش،شكل گيري و گسترش آن سهم به سزايي دارد. در گذشته ساکنان هر منطقه خاص جغرافيايي بنابر ضرورت يا نياز به ايجاد سد،بند يا آبگير اقدام مي كرده اند تا نيازهاي خود در زمينه آبياري و آبرساني را مرتفع سازند. در مناطقي نيز به خاطر پايين بودن سطح آب رودخانه ها يا نياز به تغيير مسير رود، سد سازي انجام مي گرفته تا بتوانند سطح آب را بالا آورده و براي نيازهاي كشاورزي و عمراني از آن استفاده كنند در ايران به جهت كمبود منابع آبي، شرايط اقليمي خاص و نيازهاي روزمره، آب ماده اي بسيار ارزشمند محسوب مي شده كه اين امر را علاوه بر بندسازي ، سد سازي و آثار به جا مانده از گذشته، مي توان در فرهنگ ايراني و ارزشي كه براي آب قايل مي شود و حافظه تاريخي مردم ايران به وضوح مشاهده و مطالعه كرد
|
|
ادامه مطلب...
|
|
تاریخ و ادبیات -
هخامنشیان
|
|
نوشته شده توسط نوا ی آزادی
|
|
جمعه ، 18 تیر 1389 ، 14:23 |
|
آنکه فرهنگ و تاریخ گذشته و
گذشته گان خود را شناخت ،خود را شناخته است
شهر سوخته اما پیشرفته
شهر سوخته در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است
این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده است
«کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است
شهر سوخته دارای نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیهی فاضلاب بوده است
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 18 تیر 1389 ، 14:50 |
|
ادامه مطلب...
|
|
تاریخ و ادبیات -
هخامنشیان
|
|
نوشته شده توسط نوا ی آزادی
|
|
دوشنبه ، 14 تیر 1389 ، 15:25 |
|
اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد
از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین
به: یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی.. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم.... شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است... آتش پرستی را متوقف کن، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت
الله خدای حقیقی را بپرستید، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید... اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد
الله اکبر
محل امضای عمر
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب
|
|
ادامه مطلب...
|